
پرونده یوم النکبه (سالروز تشکیل اسراییل مجعول)
مدت هاست؛ شايد چندين و چند سال... از زماني که خود را متعلق به يک هويت سياسي- اجتماعي شناخته ايم و از زماني که مفهوم حق و باطل را توانستيم حداقل بنويسيم و هجي کنيم... مدت هاست که با مسئله اي به نام فلسطين رو به رو هستيم.
فلسطين را نخستين بار کجا ديديم يا کجا شنيديم؟ قطعاً هيچ يک از ما به خاطر نمي آورد. پدران و مادران ما هم چيزي به ياد نمي آورند. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم ... فلسطين از مدت ها قبل، از زمان هاي بسيار دور، اگر نگوييم در تک تک لحظات، در بخشي از زندگي ما حضور داشته است. حضور فلسطين در ذهن و جان و زندگي و مرگ و ديروز و امروز و فرداي ما يک حضور مسلم و مقتدرانه است که هر اندازه هم بخواهيم با آن کنار بياييم، نمي توانيم. روزي نيست که خبري از فلسطين در روزنامه ها چاپ نشود. روزي نيست گزارشي درباره فلسطين از تلويزيون پخش نشود. روزي نيست که اسم و رسم و نام و يادي از فلسطين از افکار عمومي جامعه صادر نشود. شبي نيست که با خاطره فلسطين به خواب نرويم يا اصلاً به خاطر فلسطين به خواب نرويم! حقيقت اين است، چه بخواهيم و چه نخواهيم. فلسطين بخشي از ذهن و باور ما را اشغال کرده است. البته اگر اعتراف نکنيم که فلسطين حتي فرهنگ جمعي و جهان بيني ما را نيز تحت الشعاع قرار داده است. اين فلسطين است که هر روز به آسايش و آرامش ما تجاوز مي کند. اين فلسطين است که نمي گذارد آب خوش از گلوي ما پايين برود. اين فلسطين است که 6 ميليون سلول خاکستري ذهن ما را سوزانده است. اين فلسطين است که هر روز و هر هفته، با چکمه هاي سفت و سخت حقوقي اش، با هليکوپترها و تانک هاي نظري اش، با سربازان شجاع و بي باکش به جغرافياي فرهنگي و اجتماعي و ذهني ما وارد مي شود و بخشي از باور و ايمان ما را، بخشي از زمان و جهان ما را، بخشي از سرزمين اعتقادات و ديدگاه هاي ما را غصب مي کند. اين فلسطين است که مدام رفاه زدگي و عيش طلبي ما را قتل عام مي کند و ما را از خاک بي دردي و راحت طلبي مان آواره مي سازد. اين فلسطين است که ما را بي خانمان و بيچاره کرده است. اين فلسطين است که نمي گذارد درد هاي خونين 60 سال دوري و فراغ از موطن بي تفاوتي و روزمرگي، 60 سال خوشي و خوش گذراني، 60 سال ادعاي بدون عمل، 60 سال انتفاضه شعر و شعار کليشه اي التيام پيدا کند. اين فلسطين است. اشغالگر و تروريستي که منطقه را به شدت نا امن کرده و نفس گرم امنيت شيوخ خوش رو و مهربان و شکم گنده خاورميانه در سايه آمريکا و اسرائيل را به شمارش انداخته است. اما مگر ما فلسطين را انتخاب کرديم؟ مگر ما گفتيم فلسطين پاره تن جهان اسلام است؟ اگر فلسطين راست مي گويد و بر حق بودنش را تأکيد مي کند، يک رفراندوم به پا کنيد تا معلوم شود که فلسطين براي ما نه يک مسئله اسلامي است و نه يک مسئله انساني. تا معلوم شود که ما نه به زيتون علاقه اي داريم و نه عاشق چشم و ابروي اسماعيل هنيه هستيم. تا معلوم شود که ديگر فلسطين آن قدر براي ما عادي شده است که حتي خبرش را در صدا و سيماي جمهوري اسلاميمان، بعد از خبر مسابقات گوسفند سواري ماساچوست مي آوريم! تا معلوم شود که فلسطين بهانه اي است که تنها چهار تا سازمان و نهاد به نام او و براي او فقط و فقط بيت المال را بچاپند و آخر الامر هم گزارش رد کنند که اوضاع بي نهايت عادي است و امنيت ملي لازم نيست ککش را بگزاند، چرا که مصالح اسلام و مسلمين در آب نمک خوابانده شده اند. تا معلوم شود که اگر دست ما باشد، فلسطين را با همه عرض و پهنايش، با همه آب و خاکش، با همه مرد و زنش، با همه کوچک و بزرگش، با همه تاريخ و مقاومتش، به يک فنجان نسکافه داغ "نستله" يا به يک ليوان نوشابه خنک "ميراندا" مي فروشيم، خوب هم مي فروشيم. اين منطق ماست. فلسطين را از جان و دل دوست داريم، تا آنجا که مزاحم خور و خواب ما نشود. امروزه روز بهتر است حتي احاديث و رواياتي را هم که به رفيق بازي اسلامي با نام خوشمزه وحدت مسلمين مي پردازند، از کتاب ها پاک کنيم تا خيالمان از جهت تربيت نسل آينده نيز راحت شود. آخر ما را به فلسطين چه کار؟ به نظر مي رسد از ميان تمام ضرب المثل هاي فارسي، بايد اين را که « چراغي که به خانه رواست، به مسجد حرام است» روي ديوارهاي بيت المقدس اسپري کنيم تا هيچ کشور و سرزميني، هيچ مملکت و حاکميتي، حتي اگر هم مسلمان باشد، هوس دراز کردن دست له شده اش به سوي نفت بدبوي ما به سرش نزند. به جد سعي کنيم در اولين فرصت، رئيس جمهوري از ميان همين خودفروختگان کار وطن - که هم هولوکاست، اين حقيقت انکار ناپذير تاريخ بشريت، را از جان و دل باور داشته باشد و هم براي افشاي مظلوميت اسرائيل و آمريکا، اين دو صلح طلب جهان معاصر و اعلام فساد سياسي و اقتصادي فلسطين داد بزند و هوس محو اسرائيل از روي صحنه زمين هم به سرش نزند - انتخاب مي کنيم تا هيچ عنصر مکتبي انقلاب اسلامي، حقيقت طلبي فطري مان را قلقلک ندهد. براي يک بار هم که شده بياييم تکليف خودمان را حداقل با وجدانمان در باب فلسطين يکسره کنيم و به جاي پاره کردن حنجره مبارک در راهپيمايي ها و بيدار سازي ها و جر دادن شلوارها هنگام بالا رفتن از ديوار سفارت خانه ها و فتح خونين و گاز اشک آوريِ خاک ديگر کشورها، فکر کنيم نسبت ما با فلسطين چيست؟ چرا از فلسطين حمايت مي کنيم؟ سقف آرمان خواهي ما درباره فلسطين تا کجاست؟ تا کجا حاضريم از موجوديتي به نام آرمان فلسطين دفاع کنيم؟ تا پاي جان؟ تا سر ميز ناهار؟ يا تا جايي که روال عادي صبح تا شاممان به هم نخورد؟!! جايگاه من دانشجوي بسيجي در تحولات و تغييرات فلسطين چيست؟ آيا تاکنون نقشي ايفا کرده ام؟ آيا با شيوه و مدار تبليغ آرمان فلسطين موافقم؟ چه ايرادات و اشکالاتي در ارتباط با فعاليت سازمان ها و مجامعي که در اين حوزه فعاليت مي کنند، مي بينم؟ آيا تاکنون سعي کرده ام به جاي فقط خبر شنيدن و حداکثر تأسف خوردن و بلافاصله فراموش کردن، حداقل جاي فلسطين را روي نقشه پيدا کنم؟ چه قدر درد فلسطين دارم؟ ريشه داشتن دغدغه فلسطين در وجود من چيست؟ بي دردي يا پردردي؟
فلسطين، عرصه امتحان ماست. امتحان آرمان خواهي يا عافيت دوستي، امتحان منفعت طلبي يا مصلحت محوري، امتحان دنيا يا آخرت، امتحان شعار يا عمل... . جو گير نشده ايم و در اين موجي که امام روح الله به راه انداخت، غرق نشده ايم؟ خدا پدر او را بيامرزد که يک روز را روز قدس ناميد تا به اندازه کافي راهپيمايي کنيم، وقت تلف کنيم و البته شعار بدهيم و تکبير بگوييم تا تکليف سياسي مان را به نحو شاياني انجام داده باشيم و خيالمان براي يک سال راحت شود. حُسن در خور توجه گرامي داشت روز قدس اين است که ما هر سال بلندگوهاي سازمان تبليغات و نهادهاي تابعه را امتحان مي کنيم و باز هم مي فهميم که اين بلندگوها خراب است! اگر نظام در سير حرکتش در اين حيات سي ساله، يک رويکرد را تنها در يک حوزه از مسائل فلسطين دنبال کرده بود، اکنون خيلي جلوتر از اين بوديم. ما اينجا هم داريم شوخي مي کنيم. اينجا هم داريم بازي مي کنيم. فقط جرأت و جسارت سوژه بازيمان فرق کرده است. به جاي گرگم به هوا... بر فرض اگر حديثي که ششصد بار شنيده ايم، يعني حديث پيامبر معصوم دين سياسي اسلام: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» صحيح باشد، ما مسلمان هستيم يا نيستيم؟ از همه اينها که بگذريم، اگر همان خبر شنيدن ها را هم بي خيال نشويم و هر از گاهي به تصاوير حداقلي که از فاجعه فلسطين پخش مي شود، نگاهي بيندازيم، درمي يابيم که موضوع فلسطين از يک مسئله اسلامي فراتر رفته و به يک موضوع انساني تبديل شده است. اگر حاضر به شنيدن واقعيت هستيم، بايد بدانيم انسانيتمان هم در خطر است. مراقب باشيم که مدت هاست؛ شايد چندين و چند سال... از زماني که خود را متعلق به يک هويت سياسي- اجتماعي شناخته ايم و از زماني که مفهوم حق و باطل را توانستيم حداقل بنويسيم و هجي کنيم... مدت هاست که با مسئله اي به نام فلسطين رو به رو هستيم.
بشير خالقي پور
ميم مثل محبت...
مثل معلم ...
مثل مادر
ممکن است جايي سرعتش بالاتر از مرکبهاي دنبالهرواش باشد. ناگزير بُراق تيزروي خود را معطل ميکند تا برسد قافله فهمشان به او.
شايد کسي نزديک گوشش زمزمه ميکرد حضرت استاد! لطفاً با دنده سنگين حرکت کنيد.
خيلي سخت است انتخابش. آخر هميشه جاي جادههاي شوسه و آزاد راههاي عريض و حصارکشي شده بيخطر، مسير صعبالعبور پرتگاههاي پرخطر برميگزيد و چه دست فرمان خوبي!
بيشتر که ميشناسياش مطمئن ميشوي که پيچهاي انحراف بشري را خوب ميشناسد. انگار که سالها راننده اين گردنههاست.
بيرون آمدن از خم اين جادهها بدون خم آوردن بر ابروان، کار هر کسي نيست.
راستي که مرد کهن ميخواهد و شايد استاد، مرد کهن داستان هزار و يک شب شهر ما باشد...
شهري که شده وحشت شبهاي خيلي ها.
شهري است که هر لحظهاش تهديد يا فرصت، هر نقطهاش حادثه يا لبخند، و هر نسلش آماده پرواز است.
و بالاخره شهري بر موج که ميرود تا اوج، وارد ميرسد به ساحل، آنجايي که کودکي صدفها را ميچيند براي مادرش، گلوبندي بسازد از مرواريد آرزو... يا درون تنگ ماهي سرخش بريزد. شايد فکر کند رودچهاي دارد... از غصه نميرد! اما حالا ديگر براق، تنها ميرود و چه تيز ميخواند:« والعاديات ضبحاً. فالموريات قدحاً. فالمغيرات صبحا.»
و انگار نفس استاد، هنوز در افقها راهنماي جادههاست با کوله بار سخنها و دست نوشتههايش.
و شايد حال بهتر بفهمم که آن پير جوانمرد جماران چرا ميگفت: من فرزند عزيزي را از دست دادم و در سوگ او نشستم که حاصل عمرم محسوب ميشد.
اشاره: در جلسه نخبگان دانشجويي با رييس جمهور، خيلي ها ناليدند از اينکه چرا دولت رسانه خوبي ندارد. خيلي هاشان پس از شنيدن صحبتهاي او و يارانش مجاب شدند و يا حداقل به تامل واداشته شدند. خيلي ها از ما سراغ صحبتهاي آن شب را گرفتند. خيلي ها ... در هر صورت بر آن شديم تا با حذف به اجبار قسمتي از مطالب! الباقي را چاپ کنيم و پاسخ انتقادات معمول دانشجويان از رييس جمهور را در جلسه اي به بهانه مبارزه با مفاسد، بشنويم.
اشاره: ايجاد شکاف ميان طيفهاي مختلف اصولگرايان به خصوص پس از انتخابات رياست جمهوري نهم، حقيقتي است که نويسنده دو گزينه احتمالي سياست زدگي و اختلافات کارشناسي را در جواب به آن مطرح ميکند. وي در اين نوشته نخبگان و بدنه اجتماعي اطراف دو شخصيت اصلي مجلس و دولت، احمد توکلي و محمود احمدي نژاد را در جبهه اصولگرايي مخاطب اصلي قرار داده و آنها را به مشاهده همه ابعاد حقيقت در مورد اين دو و عملکرد آنان فرا ميخواند. در پايان نيز با توجه به اهميت موقعيت کنوني و فرصت ايجاد شده براي گفتمان انقلابي، نسخه اي را در ترکيب دو مولفه حمايت و انتقاد دولت مي پيچد.
حجت خدادادي
اشاره: شايعه اي که اين روزها در توجيه اقدامات وحشيانه صهيونيستها در غصب سرزمينهاي فلسطينيان مطرح است، مساله فروش اين سرزمين ها توسط خود فلسطينيان است. نويسنده در مقاله اي کوتاه با استفاده از آمار ثابت ميکند که تنها چند درصد ناچيز - و آنهم نه با طيب خاطر و توسط خود فلسطينيان - فروش زمين مطرح بوده است و تعميم ان به کليه سرزمينهاي غصب شده از ديگر توطئه هاي استعماري و صهيونيستي ميباشد.
اشاره: نگاهي حقوقي به مساله تشکيل غده سرطاني منطقه، علتي شد تا در يک روز بهاري به ديدار جناب آقاي دکتر حبيب زاده، عضو هيات علمي و استاد دانشکده معارف اسلامي و حقوق دانشگاه امام صادق(عليه السلام) برويم و نظر اين استاد حقوق بين الملل را در اين باره جويا شويم. او به تناقضات حقوقي در تشکيل اسراييل اشاره کرد و در پايان هم راهکارهايي ارئه داد. آنچه ميخوانيم حاصل اين گفتگوي چند ساعته است.
اشاره: يکي از چند مبنايي که يهوديان براي ساختن کشور جعلي اسراييل، بدان استمساک جسته اند، مساله هولوکاست ميباشد. آنان معتقدند که در جنگ جهاني دوم، شش ميليون يهودي به دست هيتلر و آلمان نازي در کوره هاي آدم سوزي سوزانده شده اند. در اين مقاله نويسنده به بررسي مجمل تاريخي بحث ميپردازد، دلايل موافقان و مخالفان هولوکاست را ذکر مينمايد و در پايان نيز نتيجه گيري را بر عهده مخاطب مينهد.
مهدي عوض پور
اشاره: يکي از مسائل مطرح در مورد جنبش صهينونيست ها، جداکردن آنها از يهوديان است. نويسنده در اين مقاله تلاش کرده است تا مفهوم صهيونيسم و صهيونيسم سياسي را تبيين نمايد و با آوردن شواهد مختلف، آنرا مورد ارزيابي مدقانه قرار دهد.
محمد مهدي سيار
يادش به خير گفته دريامرد
کافي است سطل آبي اگر ريزيم...
جز آبروي رفته چه خواهد ماند
امروز اگر که سيل نيانگيزيم
حضرت موسي عليه السلام
سلام
اين روزها کجايي که ببيني قارون که نفرينش کرده بودي
در زمين فرو رفت
و فرو رفت
آن قدر که ناگهان - با همان گنج افسانه اي اش -
از آن سرزمين
سر بر آورد
و فرعون، از آن سر نيل
و تا آن سر فرات را مي خواهد
پا برهنه شو و ببين!
هر گوشهي طور
آتشي به پا کرده شيطان
و در تجلي است
قوم تو اند اينان
چه بخواهي چه نخواهي
عصباني شو و بشنو!
نفير گوساله سامري را در تمام راديوهاي جهان
داوود را بگو آتش زند ستاره داوود را
يعقوب را بگو بگويد
مرگ بر اسراييل!
محمد جواد عامري
غرض از تأليف اين نوشته، توهين و تحقير اقليت مذهبي پيروان حضرت موسي نيست، چه آنکه مذاهب آسماني، مادامي که در ذمه حکومت اسلام، متعهد زندگي ميکنند از نظر اسلام محترمند. ولي پيروان صهيونيسم در ميان اقليتهاي مذهبي، عامل استعمار غرب و براي جوامع اسلامي خطرناک هستند. ملت يهود اکنون به صورت پراکنده و احياناً تحت عنوان اقليتهاي مذهبي به نام کليمي، در سراسر جهان يافت ميشوند. گروههاي سياسي آنها با الهام گرفتن از مرکز حزب صهيونيسم بينالملل، فعاليتهايي عليه کشورهاي مسيحي واسلامي - از جمله کشورمان - داشتهاند و با کمک استعمارگران، قريب دو ميليون نفر صهيونيست از 62 کشور جهان را در سرزمين فلسطين گردهم آورده و حدود بيست هزار کيلومتر مربع از اين خاک مقدس را با آواره نمودن اهالي مسلمان آن غصب نمودهاند.
اشاره: يکي از مسائل نگران کننده در بحران فلسطين، تغيير متغيرهاي جمعيتي و نسبت ميان اعراب و يهوديان است. تغيير جمعيت هر منطقه تحت تاثير دو عامل ميباشد. يکي عوامل طبيعي چون زاد و ولد و مرگ و مير و ديگري مهاجرت. در گزارش زير، نرخ رشد جمعيت يهوديان و اعراب بر حسب دو عامل فوق و در طي دوره هاي گوناگون به تفکيک بررسي شده است.
صالح سخاوي
اشاره: چگونگي تشکيل اسراييل موضوعي است که در اين مقاله نويسنده بدان پرداخته است. وي پس از بررسي تاريخي اين موضوع، به عکس العمل اعراب ميپردازد و مبارزه فلسطيني ها را نيز به تصوير ميکشد. در نگاهي تازه، به عقيده او سادهانگارانه است که تأسيس اسرائيل را نتيجه بيانيه تقسيم فلسطين سازمان ملل در 1947 بدانيم. از اين نگاه، تأسيس اسرائيل زاييده نقشه شيطاني نظام سلطه جهاني بود که ابزار تحقق آن را در صهيونيسم يافته بود. نويسنده همچنين معتقد است رژيم صهيونيستي به فلسطين اکتفا نکرده و تمام توانش را متوجه منادي آزادي قدس يعني نظام جمهوري اسلامي ايران خواهد کرد.
اشاره: در سطور زير نويسنده به بررسي تاريخي شکل گيري اسراييل ميپردازد. سپس مستندات به ظاهر حقوقي صهيونيستها و همچنين نقض و تناقضات حقوقي آن را نيز ارائه ميدهد. در ادامه چگونگي رشد صهيونيسم سياسي و تفاوت آن با صهيونيسم مذهبي را بررسي مينمايد و همچنين تثبيت کشور اسراييل را بازخواني ميکند. در بخش پاياني اين مقاله وي آفت شناسي مبارزه با اسراييل را به اختصار بيان ميکند و نسخه اي در اين باب ميپيچد.
عبدالحميد بيات
سرزمين مسلمين به يهود بخشيده شد. جهان با خوشحالي اعلام کرد: کشور مستقل يهودي!
راننده بلدوزر، راشل کوري (دختر آمريکايي مدافع حقوق بشر) را در شهر رفح له کرد و کشت. گفتند: خودکشي دختر آمريکايي!
دختر فلسطيني عمليات استشهادي انجام داد. گفتند: عمليات انتحاري!
محمدالدوره در آغوش پدرش کشته شد. گفتند: نبايد پسرش را آنجا ميبرد!
مسلمين در عزاي فلسطين "شصت سال" سکوت کردند. گفتند: صلح عربي!
... ناگهان کسي ظلمت شب را شکست. پيروزي نهايي از آن ملت فلسطين است.
امپراطوري رسانهها درهم ميشکند. پردهها کنار ميروند. بسيج بزرگ سربازان جهان اسلام، شکل ميگيرد. ملتهاي اسلامي آيههاي جهاد ميخوانند. کودکان مسلمان قصههاي حسين فهميده ميخوانند. مادران براي فرزندانشان لالايي شهادت ميسرايند. و سربازان اسرائيل به خاطر زخمهاي بدنشان گريه ميکنند ...
تانکهاي مرکاوا از سنگهاي ابابيل ميترسند. اف 16 ها از ترس مگسهاي قصه نمرود، توان پرواز ندارند. کشتي نوح و کشتي نجات، دريا را براي ناوهاي پيشرفته طوفاني کردهاند. درختهاي زيتون براي زخمي ها عصا ميشوند. قالي سليمان مجروحان و شهدا را جابجا ميکند. نداي الله اکبر کاخهاي بتوني را درهم ميشکند. ديگر تلآويو آرام نيست...
فانتقمنا من الذين اجرموا و کان حقاً علينا نصر المؤمنين
صالح سخاوي
اشاره:
نگاه به صهيونيسم و وجوه مختلف آن که به شناخت ذو ابعادي از صهيونيسم منجر ميگردد، تا حدودي در اين مقاله بيان شده است. پس از شناخت کوتاهي از صهيونيسم سياسي و زمينه هاي شکل گيري آن، نفوذ صهيونيسم در شرکتها، رسانه ها، مطبوعات، سازمانهاي بين المللي و حتي دولتها بررسي گرديده و تسلط يهوديان بر آنها تا حدودي مستند به تصوير کشيده شده است. نتيجه گيري نويسنده در اين مقال، حرکت فرهنگي و رسانه اي براي انعکاس واقعيت ها و نيز تحريم اقتصادي کالاها و شرکتهاي صهيونيستي توسط دولت و ملت ايران مي باشد.اشاره: براي رويارويي و تعامل با دنياي غرب، اولين و مهمترين قدم، شناخت غرب است. مولفه هاي تفکر و تمدن غرب، بايد باز شناسايي شود تا جدال بر سر اخذ، رد، بومي سازي و يا هر نظر ديگري در رابطه با اين تمدن، منطقي تر به نظر برسد. در اين راستا در هر شماره به اندازه وسعمان به اين مهم ميپردازيم. در مقاله زير نيز نويسنده همين رويکرد را مد نظر دارد. به عقيده او، مولفه هاي غرب را نه مجزا و جدا، بلکه درون يک مجموعه – يا به تعبير او نظام مختصاتي- بايد فهم و بررسي کرد. او سعي کرده است نشان دهد چگونه وجوه مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي، علمي، فلسفي و ديگر شقوق اين تمدن، در هم پيچيده و با هم مرتبطند و در کنار يکديگر معنا مييابند.
اشاره: جريان شناسي سياسي نيروهاي قبل از انقلاب را در دو شماره قبل و جريان شناسي فکري زمان انقلاب را در شماره پيش بررسي کرديم. در اين شماره که تلخيصي از کتاب "رقابت سياسي و ثبات سياسي" از دکتر خواجه سروي است، به دوران موقت ميپردازيم و حوادث آن را مرور ميکنيم. سپس رقابت گروههاي مختلف را در اين دوره بر سر نوع نظام، قانون اساسي، رياست جمهوري، مجلس و نخست وزيري بررسي ميکنيم. به علت محدوديتها، اين مقاله در دوقسمت در اين شماره و شماره بعد خدمتتان تقديم ميگردد.
محمدرضا كميلي فرد
اشاره: جنگ بين دو بلوك غرب و شرق در حقيقت جنگ بين دو قدرت استكباري و استعماري بود كه به نفع بلوك غرب (دول غربي) آن زمان رقم خورد و اين جنگ با فروپاشي شوروي خاتمه يافت. اما كار هنوز براي دول غربي و استكباري تمام نشده بود. زيرا به جاي پرچم سرخ كمونيسم، پرچم سبز اسلام قد برافراشته بود كه قدرتي معنوي و الهي همراه با حمايت مردم جهان اسلام، اين تمدن را، كه مانعي سرسخت براي جهان استكبار غرب بود، از ديگر تمدنهاي جهان تمايز ميداد. ما نيز بر حسب وظيفه به بررسي تاريخچهي اين ملل اسلامي ميپردازيم تا با ديرينهي قومي، فرهنگي و حتي نفوذ عوامل استكباري در آن آشنا شويم. پس از نگاهي به ترکيه و پاکستان در شماره هاي پيشين، اين بار يكي ديگر از كشورهاي اسلامي كه اهميت زياد و نقش بلامعارضي در تمدن اسلامي تاكنون داشته است را به اختصار بررسي مينماييم.
تقديم به مادر خوبيها... فاطمه (س)
سيد علي اصغر علوي
راه اين خانه به مسجد همه خونين شده است
کوچه با عطر در سوخته آذين شده است
فکر کرديم طناب است ولي فهميديم
پيچک کفر گلاويز گل دين شده است
بعد معراج پيمبر همهي طاعتشان
کشتن آل وي و طعنه و توهين شده است
بوسهي ميخ، تبرک شدن يک شلاق
بدعتي هست که يکمرتبه آيين شده است
آسمان پشت در از درد به خود ميپيچد
فخر دشمن ضربات در چوبين شده است
بعد از اين فاطمه يک لحظه نخواهد خنديد
به در سوخته اين مساله تلقين شده است
گرجه غائب شدي از چشم جهاني اما
ماه با جلوه ي خورشيد تو تزيين شده است
صبح ميآيد و ما قبر تو را مييابيم
پرده برداري از اين پنجره تضمين شده است
محمد جانی پور
اشاره
: روز مقاومت، ايثار و پيروزي! اين نامي است که در تقويمها در برگه سوم خرداد نقش بسته است. بى شك بررسى عوامل و زمينه هايى كه سبب شد جمهورى اسلامى پس از يك دوره ناكامى نظامى و بحران سياسى، بتواند با طراحى عمليات بيت المقدس، ضمن شكستن بن بست جنگ و حل بحران سياسى، وضعيت كلى جنگ را با آزادسازى مناطق اشغالى به سود خود تغيير دهد، يكى از مهمترين مسائلى است كه به نظر مى رسد در سالگرد پرشكوه اين آزادى بايد مورد توجه و كنكاش نسلى قرار گيرد كه خاطره و مرور آن حماسه بزرگ را تنها با تورق در برگهاى تاريخ و دقت در آن مى تواند جست و جو كند.
اشاره: دومين روز از دومين ماه هر سال، سالگرد اعلام انقلاب است. انقلاب فرهنگي.... به اين مناسبت بارها گفته ايم و بارها هم سکوت کرده ايم! اين بار بازخواني کرده ايم صحبتهاي او را تا دردها و آلام او را هم در له شدن آمالش به تماشا بنشينيم آنگاه که احتجاج ميکرد با خدايش که بهترينها را گمارده است. همين!
حسام الدین سراج
بازيگران = امين تارخ، هومن سيري، افشين هاشمي، سيروس همتي، نگار جواهريان، فهيمه راستکار کارگردان = بهرام توکلي مشاور کارگردان = فرزاد مؤتمن تهيه کننده: کاسه ساز
خلاصه فیلم:
يحيي روحاني جواني است که براي انجام وظيفه ي تبليغي اش سراغ يک آسايشگاه (قرنطينه) بيماران مبتلا به ايدز مي رود و بر خلاف پيش بيني همه او براي تبليغ رويه اي غير از موعظه و سخنراني را براي بيماران در پي مي گيرد.پابرهنه در بهشت قصه ي بيماران غيرمسري ايدزي است که آسيب ديده از شرايط بد اجتماعي اند و آنها را به زور در قرنطينه اي جمع کردند.
"تلخيصي از کتاب آفات الطلاب نوشته شاکر برخوردار فريد"
اشاره: آنچه تا کنون شنيده ايم و گفته اند، اغلب در باب ازدواج و تشويق و ترغيب دين به اين امر مهم است. آنچه در زير ميآيد فقط فتح بابي است جهت تامل بيشتر، در باره مفروضاتي که در ذهن ما ثابت و قطعي انگاشته ميشوند. در اين مقال، نظر چند تن از علماي به نام را پيرامون ازدواج و عملکرد آن را به عنوان آفت!!! ميخوانيم. تو خود حديث مفصل...
برگزاری مسابقات فوتبال چمنی یادواره شهدای گمنام
با فرستادن زيباترين جمله درباره "يوم النکبت"، سالروز تشکيل رژيم غاصب صهيونيستي به شماره 09368903337 ،در مسابقه پيامک نشريه حيات شرکت کنيد. مشخصات خود را نيز در انتهاي متن ارسالي فراموش نفرماييد.
به خواست خدا اسامي برندگان در شماره بعدي اعلام و جوايز به آدرس آنها ارسال خواهد شد.
اشاره: در راستاي معرفي مجموعه هاي تهيه شده توسط بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، در اين شماره نرم افزار تفسير سوره حمد امام خميني(رحمه الله عليه) خدمت خوانندگان محترم اجمالا معرفي مي گردد. مجموعه غني موجود در آرشيو بسيج دانشگاه امام صادق(ع)، اين امکان را براي دوستان مجموعه فراهم آورده است که به تهيه و توزيع محصولاتي از اين دست بپردازند. اميد آنکه همت را به کار گيرند و به لطف خدا با مجموعه هايي پر بار تر انجام وظيفه نمايند.
محمد رستم پور
سلام عليکم... با همه علاقه اي که به وجود عزيزي به نام «بعد التحرير» يا «حسن ختام» يا همان «تاي تمت» خودمان دارم و هميشه قبل از خواندن سرمقاله يا سطر اول يک کتاب يا صفحه نخست يک روزنامه، صفحه آخر را مي بينم تا اين هوس روشنفکرانه احمقانه را فرو بنشانم که آخرش که چي؟ چه مي خواهي بگويي؟ اما حقيقتاً هيچ گاه معناي پايان را نفهميدم، چه رسد به اين که فلسفه تاي تمت را درک کنم. فلذا هميشه از داستان هاي طرح باز طرفداري کرده ام و به شدت به نويسنده هايي که همه چيز را مي جوند و در دهان خواننده مي گذارند و خواننده را از کمترين حقش يعني «فکر کردن به انتهاي داستان» محروم مي کنند، توپيده ام. همه اين مهملات تفلسف وار را بافتم تا بگويم اگرچه نوشتن تاي تمت بسيار خودخواهانه است و همگان اعم از نويسندگان و تايپيستان و ويراستاران و مصلحان و صفحه آرايان و مجريان و سردبيران و مدير مسئولان و ... بايستي بکوشند تا تمام حرفشان را در متن بگويند و حتي به نقش رسانه اي عکس هم تکيه نکنند، اما اينک آن قدر از نوشتن تاي تمت عذاب مي کشم که نگوييد و نپرسيد. اصلاً راستش را بخواهيد از نوشتن سفارشي متنفرم، اگر چه روحيه بالاي سوژه پذيري ام در خور تمجيد است....
ويژه نامه يوم النکبة پيش روي چشمان شماست. بر و بچه هاي ارزشمند «بسيج دانشجويان جهان اسلام» سعي کرده اند مطالب جديد و جامعي در اين باره به نظر و بصر شما برسانند. با اين حال، اين پرونده بايد مدت ها پيش آماده و به چاپ مي رسيد، اما ... گويا قرار بوده اين پرونده، تنها يک ويژه نامه باشد اما به سبب حساسيت موضوع و حجم مطالب، به اين شکل و وزن که مي بينيد، تقديم شده است.
انتقادات کوچک و درشت از حيات بيشتر به صورت پراکنده و غير جدي و کلي مطرح مي شود و تقريباً کوچک ترين کمکي به ما در بهبود شرايط و ارتقاي سطح فني و علمي نشريه نمي کند. لطفاً بنويسيد تا هم ما را ياري داده باشيد و هم يکي از جدي ترين معضلات بچه حزب اللهي ها را حل نموده باشيد. نمي دانم ولي مي گويند تا ننويسيد، نويسنده نمي شويد. باور کنيم اگر ما کاري نکنيم، هيچ اتفاقي نمي افتد.
قومي بر آنند که حيات، کشکول شده است، ما که بالاخره متوجه نشديم کشکول يعني چه؟ اما اگر منظور، تنوع مطالب است، ممنونيم و عرض مي کنيم که اساساً ماهنامه بايد به حوزه هاي مختلف سرک بکشد تا نقش فرهنگ سازي و اطلاع رساني خويش را به درستي ايفا کند.
باز هم تأکيد مي کنيم که مطالب حيات، آراي بسيجيان است نه آرمان هاي بسيج. اگر با آن موافق نيستيد، محبت کنيد نقد کنيد تا نقد شما هم چاپ شود. مگر همه جا داد نمي زنيم که تعالي در سايه تعامل و تضارب آرا محقق مي شود، پس چرا نشسته ايم؟ نقد کنيم.
لطفاً ما را هم راهنمايي کنيد که طومار شکايت بلند و عريضمان را از واحدهاي مختلف بسيج دانشگاه که کم کاري مي کنند و هيچ گزارش و نوشته اي از حوزه فعاليت خود ارائه نمي دهند، به کدام آستان عرضه کنيم؟ قرار است حيات، نشريه بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق عليه السلام باشد با همه رسالتي که بر دوش اين تشکيلات احساس مي شود. قرار نيست حيات، متعلق به واحد خاصي باشد؛ همه واحدها بسته به همتشان مي توانند از حيات استفاده نمايند و در آن، به بيان آنچه مهم و ضروري مي دانند، بپردازند. حيات مي تواند برنامه هاي هيئت ميثاق با شهدا را به اطلاع مخاطبينش برساند، منعکس کننده فعاليت هاي واحد طرح و ارزشيابي باشد، براي والعصر تبليغ کند، دغدغه جهان اسلام را به دانشجويان منتقل کند،تحليل واحد سياسي ر اچاپ کند، گزارشي از ديدگاه ها و محصولات واحد فرهنگي ارائه دهد، اشکالات را بيان کند و آفات را بزدايد.
برادر رضا آزاد، از پيگيرترين و دلسوزترين بسيجيان دانشگاه به شوراي سردبيري آمد تا روند کار مجموعه، سريع تر و آسان تر دنبال شود.
بدانيد که ما به عينه درک کرديم که بسيجي بودن، هيچ حد و مرز جغرافيايي نمي شناسد، شما هم درک کنيد، چرا که حيات از آلمان نامه داشته است.
دعا کنيد بتوانيم شماره بعد با موضوع جنبش نرم افزاري را پيش از پايان سال تحصيلي آماده کنيم. منتظر مقالاتتان هستيم.
تمام تلاشم را به کار گرفتم اين تاي تمت، رنج نامه نشود. زياده عرضي نيست، ما خسته نيستيم و در حيات، سنگر گرفته ايم. يادمان نرود شهيد همت گفت: «حاشا که بسيجي، ميدان را خالي کند.» دعايمان کنيد. يا علي
اشاره: سالگرد قبلي حاج عبدالله والي بود. بشاگرد... فيلمش را آورده بودند ميديديم. خبر فوتش را که به بومي ها ميدادند انگار عزيزترينشان را از دست داده بودند. کوچک و بزرگ... گرچه نمي فهميدم چه ميگويند… اما همه آدمها به يک زبان گريه و شيون ميکنند!
شنيده بودم اولين بار که منطقه بشاگرد کشف شده بود!!! مردم براي ماشيني که به آن منطقه رفته بود علف ميآوردند! امروز اما به همت والي ها ... ميدانيد که! همه مردم به يک زبان ميخندند!
صدايش مردانه بود. از قديمي هاي محله دولاب تهران. لوتي منشي از سر تا پايش مي باريد. اين را هرکس يکي دو روز با او دم خور بود، حس ميکرد. با صورتي آفتاب سوخته و دستاني پهن و زمخت که پينه هاي آن يک عمر جهادگري را حکايت ميکرد. 23 سال بود اهل و عيالش را در همان محله دولاب تهران گذاشته بود و در بيابانهاي بشاگرد ماندني شده بود. تنها عشقش اين بود که حکم ماموريتش در بشاگرد را امام امضا کرده بود. مي گفت خيلي ها آمدند جاي من کار کنند. هفت هشت ماه نهايتا يکسال بيشتر دوام نياوردند و رفتند.
عاشق ولايت بود. خودش را نوکر آقا مي دانست. ظاهرا چند باري خدمت ايشان رسيده بود. هروقت از ديدارهايش با آقا ميگفت شعف از چهره اش فوران ميکرد. يادم هست يک بار آهي کشيد و گفت: مي دانيد من چرا در اين بيابانها مانده ام؟ فقط مانده ام پشت اين کوهها براي آقا يار جمع کنم.
مردم منطقه هرچه را که داشتند از او مي دانستند. اصلا او برايشان حکم پدر داشت؛ اما حاج عبد الله خودش را هيچ مي دانست.